سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خانه شما
شنبه 85 آبان 6 ساعت 6:6 عصرشعر

چشم هایم باش  

 

چشامو ازم گرفتی واسه چی

بردیشون اما نگفتی واسه کی

حالا روزم مثل شب سرد و سیاهست

چشم من مسافر تاریکی ها ست

آسمونم بی ستاره ست نگونه

روسینه ام یه قلب پاره ست نگونه

مگه من عاشق خورشید نبودم

لایق چشمی که میدید نبودم

لایق چشمی که میدید نبودم

کی میاد چشای من باشه دوباره

برام از روشنی ها خبر بیاره

پای این حنجره ی بسته بمونه

جای این حنجره ی خسته بخونه

جای این حنجره ی خسته بخونه ....

 

……………………………………………………………………..

 

هر چی گل تو دنیاست

همه فرش زیر پات

دل نا قابل و خستم

پیشکش برق نگات

منم اون قناری عشق

که تو دست تو اسیرم

تو اگه یه روز نباشی 

به خدا قسم می میرم

دل من قربونی تو

واسه مهربونی تو

کاش که لایقم بدونه

قلب آسمونی تو

 

...................................................................................................

 

بازگشت

شبا وقتی که تنهایی

میاد همراه دل تنگی

میپیچه با صدای پاه

به روی هله سنگی

به فکر اینکه برگشتی

دلم میاد به پیشوازت

خیال قامت اونجاست

نگاهم می که نازه

دلم از روی ناامیدی

میگه اون نیست خیالات

یه عمره که تو را خواستم

تو گفتی از محالات

چشمام لبریز زاشک شوق

خوش آمد بر لبم جاریست

تو هم هستی هم نیستی

مثل رویا تو بیداری

یه عمره که شبح بودی

شبیه آرزوی من

مثل پایان دل تنگی

برای جست جوی من



  • کلمات کلیدی :
  • متن فوق توسط: احسان نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
    جمعه 85 مهر 21 ساعت 1:42 عصرقدر آقایان را بدانید

    قدر آقایان را بدانید

    بس است فمینیست‌بازی! دست از سر کچل ما بردارید. آخر ما چه هیزمی به شما فروختیم (تر و خشکش پیشکش) که با ما اینجوری می‌کنید؟! چرا چشم دیدن ما را ندارید؟! فکر کرده‌اید چه مثلاً؟! آقایان نباشند دنیا بهشت می‌شود؟!

    اصلاً شما چه می‌کنید؟! خدمت سربازی که نمی‌روید، نفقه که به‌مان نمی‌دهید، خرجتان هم که الی ماشاءالله!... چه؟!

    قلاب‌بافی؟!! گل‌چینی؟!! نمی‌خواهیم، نمی‌خواهیم، آن رومیزی‌های کج و کوله! جک و جانورهایی که می‌سازید را هم می‌رویم از مغازه سر کوچه می‌خریم.
    چرا قدر آقایان را نمی‌دانید؟! کم برا‌ی‌تان ظرف شستند؟ سوسک گرفتند؟ قدتان نمی‌رسید از آن بالا کاسه و بشقاب آوردند پایین؟
    اگر اینها نباشند چه کسی به‌تان لینک می‌دهد؟ اصلاً چه کسی وبلاگ‌تان را می‌خواند؟! ندیدید می‌آیند الکی الکی قربان صدقه‌تان می‌روند و از نوشته‌هایتان تعریف می‌کنند؟! توی چت هم که دیگه هیچی...

    شما فکر کرده‌اید اگر مردها نباشند، دنیا اداره می‌شود؟! نه خانم جان! نه! این تعداد جنگ و خون‌ریزی که در صحنه جهانی مشاهده می‌کنید، و اصلاً اینکه زمین در مدار معینی گردش می‌کند مرهون حضور آقایان در عرصه قدرت است.

    اگر قدرت دست شما بود که اصلاً آدم زنده در دنیا باقی نمی‌گذاشتید! ظرف چند روز جنگ هسته‌ای و متلاشی کردن کره خاکی و خروج آن از مدار. ما که دیده‌ایم... وقتی دعوایتان می‌شود نزدیک است کله یکدیگر را بکنید!! باز طفلک آقایان چک و چانه هم را پایین می‌آورند.

    نمی‌دانیم کدام مادر مرده‌ای این کلمه حقوق زنان را انداخت توی دهانتان؟! مگر ما چقدر حقوق می‌گیریم؟! تازه اگر بنده‌خدایی پیدا شود و خدای‌نکرده دوتا خانم را به گورآباد برساند، باید به اندازه یک مرد دیه بدهد!!
    اِهِه... این دیگر چه بساطی است؟!! اعصابمان را خراب کردید! بس است دیگر...

    ..................................................

    یک فیلتر شکن بسیار قوی کلیک کن تا از دستت نرفته:

    www.proxyhttps.com/

    اگر یک موقع دیدید که کار نکرد توی قسمت نظرات به من خبر بدهید تا یک

     فیلتر شکن دیگه در اختیار شما بگذارم



  • کلمات کلیدی :
  • متن فوق توسط: احسان نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
    پنج شنبه 85 مهر 20 ساعت 10:0 عصرسوتی های رسانه ای

    سوتی های رسانه ای

     روزنامه کیهان، روز سه شنبه ( ۲۶ ام ) تو صفحه اول نوشته بود: زندانی گنابادی حافظ قرآن شد بعد نوشته بود: این هموطن خوزستانی ... ...
    خوب نکته اینه که
    گناباد تو خوزستان نیست، تو خراسانه!

    یه تبلیغی جدیدا تو تلویزیون نشون میده که ظاهرا مال یک شرکت آموزش کنکور به اسم " تست قرمز " هست ... خلاصه یه پسره رو نشون میده که کتابای اینا رو می خونه بعد میره سر جلسه با خیال راحت تست میزنه ...
    فقط یه نکته ای هست ... این پسره سر جلسه کنکور فقط یه پاسخ نامه دستشه ...
    هیچ پرسش نامه ای وجود نداره ...!

    چند سال پیش توی یه برنامه زنده شبکه تهران (فکر کنم شبهای تهران بود) احمدزاده بعد از اینکه یکی مسابقه رو برد گفت:
    هدیه ای به رسم امانت به شما میدیم!

    یکی دو هفته پیش این پسره (امیرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذرا یه ماچ از لبات بگیرم و پورنگ هم سرخابی شده!

    توی اخبار سراسری بود که آقای بابان همراه همکار خانومش می‌خواست خداحافظی کنه گفت: به همراه
    خانمم از شما خداحافظی می کنم!

    برنامه‌ی صبح ایرانی رادیو سراسری که از ساعت ۶ و خورده ای صبح شروع میشه یک مجری خانم داره به اسم قلع ریز یا مشابه اون که یه روز، گفتند: یک خبر جالب می‌خوام براتون بخونم، تو اینترنت می‌گشتم (!) این خبر رو دیدم که نوشته یک پیرمرد به مدت ۵۰ سال بالای درخت زندگی کرده و بعد فرمودند که: شوخی نیست، طرف ۵ قرن بالای درخت بوده!

    آقای خیابانی، بازی ایران / کرواسی : نیمه اول:
    ... و یک ارتکاب دیگه از خطا به نفع تیم کرواسی ...

    قبل از اخبار ورزشی در شبکه خبر یهو تصویر اومد روی یه دسته گل روی یه میزی که توی استودیو بود، یکی از مجری ها اخبار ورزشی صداش می‌اومد که می‌گفت، نه اینو دیگه نذار دیروز پدرمون در اومد!

    یکی از برنامه های زنده شبانه چند سال قبل بود که تو شبکه تهران پخش می شد و احمدزاده و حسینی مجریاش بودن. خسرو شایگان (دوبلور) تلفنی باهاشون تماس گرفته بود و اینا هم گیر داده بودن که یه آهنگی رو که معمولا زمزمه می‌کنی بخون. هرچی این بنده خدا می گفت الآن چیزی یادم نیست ول کن نبودن که یه دفعه شروع کرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم که دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صدای خوبی! حالا می‌رسیم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقیشو بخونه!

    یه دفعه توی برنامه چرا و چیه شبکه تهران آقاجون به یکی از بچه ها گفت یه شعر بخون. اونم شروع کرد به خوندن: چه خوشگل چه خوشگل شدی امشب. بعد آقاجون سریع گفت بسه دیگه.

    گوینده اخبار ساعت ۲ می‌خواست بگه وفات پدر آقای احمدی نژاد گفت: شهادت پدر آقای احمدی نژاد که سریع درست کرد. ولی معلوم بود اعصابش خرد شده و چند تا اشتباه دیگه هم کرد.

    بعد از پایان بازی ایران-بوسنی فردوسی‌پور گفت:بازی زیبایی بود که فکر کنم با نتیجه‌ی پنج بر دو به سود ایران تمام شد!

    (
    قدیمی ولی جالب) یه بار تو روزنامه تیتر میزنن که بهمن عظیمی جان عده زیادی از هموطنانمان را گرفت. چند روز بعد علیه این بهمن عظیمی صحبت هایی میشه و آقایون مسئول می گن که باید ایشون هر چه زودتر به سزای اعمالشون برسن!



  • کلمات کلیدی :
  • متن فوق توسط: احسان نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
    پنج شنبه 85 مهر 20 ساعت 9:56 عصرخصوصیات دانشجوها

    خصوصیات دانشجوهای کشورهای مختلف

     

    ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

    مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

    هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

    عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!

    چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

    اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

    گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

    کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

    پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

    اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

    انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند .


    ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانید.



  • کلمات کلیدی :
  • متن فوق توسط: احسان نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
    پنج شنبه 85 مهر 20 ساعت 9:37 عصرجلسه خواستگاری

    جلسه خواستگاری... بعد از نیم ساعت سکوت

     

    مادر داماد : ببخشین ، کبریت دارین؟
    خانواده عروس : کبریت ؟! کبریت برای چی!؟
    ...مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بکشه
    خانواده عروس : پس داماد سیگاریه....!؟
    ..مادر داماد : سیگاری که نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سیگار می چسبه
    خانواده عروس : پس الکلی هم هست..!؟
    مادر داماد : الکلی که نه... والا قمار بازی کرده و باخته ! ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره
    خانواده عروس : پس قمارم بازی می کنه...!؟
    ...مادر داماد : آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن
    خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
    ...مادر داماد : زندان که نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن
    خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
    ...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
    خانواده ءعروس : زنش !!!؟؟؟



  • کلمات کلیدی :
  • متن فوق توسط: احسان نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
    جمعه 85 شهریور 31 ساعت 6:31 عصرچرا آقایون زودتر از خانم ها می میرند؟

    چرا آقایون زودتر از خانم ها می میرند؟

     

    این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم

    اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید... شما یک مرد هستید
    اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید... شما یک مرد لوس و مامانی هستید

    اگر به شدت کار کنید... برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
    اگر به اندازه کافی کار نکنید... مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

    اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد... شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
    اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید... بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

    اگر شما شغل بهتری گرفتید... پارتی بازی شده
    اگر او شغل بهتری بگیرد... به خاطر توانایی های بالایش بوده

    اگر به او بگویید که چقدر زیباست... این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
    اگر سکوت کنید و چیزی نگویید... این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

    اگر گریه کنید... آدم بی عرضه ای هستید
    اگر گریه نکنید... بی احساس و بی عاطفه هستید

    اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید... شما یک متعصب خودخواه هستید
    اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد... یک خانم لیبرال و آزادمنش است

    اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد... این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
    اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد... انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

    اگر از آنها بخواهید که هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
    اگر نخواهید... شما اصلا رمانتیک نیستید

    اگر به خودتان برسید... خودبین و از خودراضی هستید
    اگر این کار را انجام ندهید... یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

    اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
    اگر نخرید... احساسات او را درک نمی کنید

    اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید... انسان جاه طلبی هستید
    اگر این کار را نکنید... اصلا بلندپرواز نیستید

    اگر او سر درد داشته باشد... خسته است
    اگر شما سر درد داشته باشید... می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

    اگر او را زیاد بخواهید... شهوتران هستید
    اگر نخواهید... پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

    در نهایت... مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند



  • کلمات کلیدی :
  • متن فوق توسط: احسان نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
    شنبه 85 شهریور 25 ساعت 3:59 عصرخصوصیات دخترها و پسرها

    خصوصیات دخترها و پسرها

    خصوصیات دخترها:

     1- تا زبونشون باز میشه عوض مامان بابا میگن شوهر

    ۲- حالشون از پسرا به هم میخوره ولی نمی دونم چرا ۱۰۰ تا دوست پسر دارن

     ۳- اگه خونشون آتیش بگیره بین بابا و لوازم آرایش حتما لوازم آرایش و انتخاب می کنن

    ۴- نون شب ندارن بخورن ولی پول عمل دماغشونو ردیف میکنن

     ۵- همه خوشکل و خوش هیکلن(خدایا منو بخاطر این دروغم ببخش)

    ۶- از ۷ تا ۳۰ سالگی ۳۲۰ تا دوست پسر داشتن که هیچ کدوم درکشون نکرده

    خصوصیت پسرها:

    1. خوشگل تر از خودشون نمی تونن ببینن.

     2. هر روزی که باهاشون آشنا شی 3 روز بعد به طور اتفاقی تولدشونه.

     3. دوست ندارن دم ویترینای مغازه ها وایسن که دوست دخترشون از چیزی خوشش بیاد مجبور شن پولاشونو خرج کنن.

     4روز تولد دوست دختراشون یا مسافرتن یا ماموریت.

     5. هر وقت دیر می کنن به جون مامانشون تو ترافیک بودن.

     6. اگه راجع به سربازی یا دانشگاه ازشون بپرسی تب می کنن.



  • کلمات کلیدی :
  • متن فوق توسط: احسان نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
    شنبه 85 شهریور 25 ساعت 3:57 عصردختران دانشجوی دانشگاه های دولتیَ

    دختران دانشجوی دانشگاه های دولتی
     
    از ترم 1 تا ترم 8

    ویژگی های کلی: این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوار شده اند اتوبوس می باشد.از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند!!!

    خصوصیات دانشجویان دختر:
    ترم 1- اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERROR میدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند. و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند! {پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال GF نباشید چون اولاً پا نمدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای دوستی پا بدهد(یکی در هر 10 میلیون سال)همه به شما به چشم یک همجنس باز نگاه خواهند کرد !} فقط برای عملیات قضای حاجت به WC می روند.طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند.تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند.سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!) در فاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!

    ترم 2 همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند! متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقدار بسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد.سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند.کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود.نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند.اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)

    ترم 3 - به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!!سوژه خنده پیدا می کنند.همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا 4 جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند.می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.در جواب سلام شما میگویند سلام!

    ترم 4 با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.ابروها نازک میشودو سیبیل ناپدید!در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!!!همیشه در دانشگاه از قسمتهای "پر پسر" عبور میکنند.شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!(نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: 1- دختره ترم 4 درس میخونه.2-شما خوشتیپید!.3 – یالا مخشو بزن دیگه چلمن!)
    شروع میکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا.(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!(آره جون خودت .بیچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما میگویند:سلام.چطوری؟خوبی؟

    ترم 5یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سر کلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند( چون این دفعه فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی)کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است!(اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایش آرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!یک میز اختصاصی برای خودشان و BF شان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند!
    در جواب سلام شما (بعد از 10 دقیقه!) می گویند:اوا سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست....خاک بر سرت!)

    ترم 6 خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!!

    ترم 7 به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند!

    ترم 8 دوباره آدم میشوند.دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونا.......!)جای جای دانشگاه برایشان خاطره انگیز است.مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند.در به در دنبال شوهر میگردند.به نگهبان جلوی در دانشگاه هم پا می دهند.

    بعد از دانشگاه: ازدواج میکنند و رخت بچه میشورند



  • کلمات کلیدی :
  • متن فوق توسط: احسان نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
    چهارشنبه 85 شهریور 22 ساعت 12:35 عصرفرق درس خوندن دخترها با پسر ها

    فرق درس خوندن دخترها با پسر ها

    دخترها:                     

     

    بعضی از اونا واقاً می خونند وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو از کتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند

     بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ...

    یه عده ای هم هستند که به بهونه اینکه مشکل دارن زنگ میزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود یک ساعت و اندی به طوری که اشک و دود تلفن در میاد برای هم قصه بی بی چساره تعریف می کنند.

      و اما پسر ها:

    یا درس نمی خونند یا وقتی می خواند بخونند باید حسش بیاد. وقتی حسش میاد که شب امتحانه ...

     یه کم که درس  خوندند یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شوند

    و به یه چیزی فکر می کنند بعد انگار که درس خوندند بلند میشند میرن استراحت می کنند بعد از یک ساعت استراحت دوباره میرند میشینند فکر می کنند . وقتی فکرشون تموم شد کتاب را ورق میزنند یه کم براندازش میکنند وزنش می کنند استخاره می کنند برای خودشون تقسیمش می کنند میگند تا ساعت فلان اینقدر می خونم تا ساعت فلان اینقدر بعد میرن استراحت کنند . حین استراحت حسشون  تموم میشه

    حال ندارند برند  بخونند ولی چون می دونند فردا امتحان دارند پا میشند میرند سر کتابشون.

    همینجور که می خونند هیچی حالیشون نیست چون جای دیگه فکر می کنند(لازم به ذکر است که هیچ وقت در هیچ موقعیتی فکر نمی کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون میاد) بعد از نیم ساعت دوباره میرن استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینند خیلی دیر شده .دوباره میرنند درس بخونند این بار می خونند یه چیزایی هم یاد میگیرند ولی چیزایی که یاد نمی گیرند را میذارند که فردا از دوستاش بپرسند یه کم به معلمشون فحش میدند می گند اینارو درس نداده . خلاصه آخرش نمیرسند کتاب را تموم کنند فردا میرند میبینند که دوستاشون یه چیزایی می گند که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی هم که خونده بودند یادشون میره به همین سادگی



  • کلمات کلیدی :
  • متن فوق توسط: احسان نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
    چهارشنبه 85 شهریور 22 ساعت 12:32 عصریک نامه باحال

    یک نامه با حال

    این نامه رو کسی نوشته که صبح تا شب جلوی تلویزیون بوده وتنها سرگرمیش هم این بوده که بشینه و تبلیغات قشنگ تلویزیون رو از اول تا آخر نگاه کنه .خودتون بخونین عاقبت چنین آدمی چی می شه

    سلام

    سلامی که گرمای آن از مهیاگاز و کیفیت سینجرگاز و نوع آوری نیک کالا با ضمانت 5 ساله امیدوارم صمیمانه بوسه مرا پذیرا باشی و آنرا با چسب دوقلوی 5 دقیقه ای جلاسنج به لبانت بچسبانی. امشب با تمام غمهایم کنار مهیا گاز نشسته ام و با خودکار بل این نامه را می نویسم زیرا این نام نیک است که می ماند، هنگامی که از من جدا شدی و آن نگاه سرد را از من گذراندی این فقط ضد یخ کاسپین بود که پیکر یخ زده ام را آب کرد و این بیمه آسیا و ایران بود که آسایشم را فراهم کرد، همانطورکه نیاز امروز پشتوانه فردا است باید اعتراف کنم که نگاهت اثر عجیبی بر کاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم می خواهد بر قله بینالود سفر کنیم و در لابلای کوه های سر به فلک کشیده بهانه نمکی بخوریم. بیا تا راه سخت و طاقت فرسای زندگی را با پژو پرشیای جدید که افتخار ملی است آغاز کنیم و با روغن ترمزهای سپهر و فومن شیمی آسوده خاطر سفر کنیم. بیا تا پیچهای زندگی را با ابزار مهدی باز کنیم و عشقمان را با ساختمان از پیش ساخته شده ی بانک مسکن بهتر آغاز کنیم و سقفش را ایزوگام شرق کنیم. و آن را با کاغذ دیواری نائین زینت دهیم و مانند خانه سبز همه اش را سبز کنیم و اتاقهایش را با فرش محتشم کاشان و ستاره کویر یزد رنگین کمان کنیم.

    بیا تا دلهای سوخته مان را با کرم ضد آفتاب ب ب ک مرهم بگذاریم، بیا روزهایمان را با خمیر دندان داروگر 2 که حاوی فلوراید است آغاز کنیم و عشقمان را با صدای بلند از دل دوو پخش جدید پارس پخش کنیم و اشکمان را با دستمال کاذغی نرمه پاک کنیم.بیا تا دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم آباد.



  • کلمات کلیدی :
  • متن فوق توسط: احسان نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
    <      1   2   3   4   5      

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    درباره خودم
    خانه شما
    احسان
    لوگوی من
    خانه شما
    آهنگ وبلاگ من
    اشتراک در خبرنامه